اصلا میدانی چه شده ؟یا دعوا سر چیست ؟یا چه کسی مقصر است ؟همه ریخته اند سر رشته های فانتزی و رویایی علوم انسان ساز .رویایی است دیگر که این علوم انسان بسازد .اگر خارج نکند بسی شانس آورده ایم .به نظر من تقصیرکار اینجا علوم انسانی است !بی جهت دست گذاشته برروی شناخت انسان !حالا که چه !انسان را خالقش می شناسد این یک .و دوم هم اینکه انسانی ،انسان را می شناسد که خالقش را بشناسد.و سوم هم پس به این کشکی ها انسانی ،انسانی را نمیشناسد.تمام .با این نظریه ی سنگین طومار علوم انسانی را در هم پیچیدم .تا اطلاع ثانوی و بازگشت آرامش به ذهن من و یافتن انسانی خدا شناس شما را به ادامه بحث دعوت میکنم .
کمتر کسی است از حوزه و دانشگاه که استاد رحیم پور ازغدی را نشناسد.بدون مبالغه او یکی از فرهیخته ترین و کم نظیرترین اهالی این دیار است .چه خوش می گوید از همه چیز ها که همیشه برایم مسا له اند. در حوزه ی پر پیچ و خم علوم انسانی مقالات و سخنرانی های دکتر یکی از منابع راهگشاست.
ازغدی و علوم انسان ساز
ما
در اين سي سال پس از انقلاب، نمازهاي بيوضو خيلي خواندهايم. نماز بيوضو
يعني اين كه شعار حقوقبشر ديني، اقتصاد مبتني بر دين، پيوند سياست و
ديانت و... بدهيم؛ اما در واقعيت به واسطه دلايل متعددي از جمله عدم درك
دقيق از ديدگاه دين در اين امور به گونه ديگري تصميم بگيريم و رفتار
نماييم.
با وضعيت فعلي علوم انساني در كشور، ما با هزينه عمومي و حمايت
دولت نيروهاي متخصصي پرورش ميدهيم كه از نظر فكري به افكار لائيك يا
سكولار گرايش دارند و بيترديد در آينده مناصب اجرايي و مديريتي را تحويل
ميگيرند و ارادي يا غيرارادي تمهيدگران دولتي سكولار ميشوند.
اگر در فضاي علوم انساني با
وضعيت فعلي پيش برويم و مكرّرات را تكرار كنيم، بيشك فردا نظامي
خواهيمداشت كه ظاهرش جمهوري اسلامي است اما باطنش هزار چيز ديگر. ما گريزي
نخواهيم داشت از اين كه اين تعارضات و تضادها را برطرف كنيم. بنده عرضم
اين است كرسيهاي آزادانديشي و نظريهپردازي هدف عمدهاش مقابله با اين
رويه و عبور از چنين سرنوشتي است. ما نميخواهيم علوم انساني غربي نفي مطلق
بشود، بلكه علوم انساني بايد نقد شود و از سويي ديگر منطق متعالي دين و
نيروي لايزال و بيبديل دين از ايستايي عبور كند و پويا شود و اين وظيفه را
حوزه و دانشگاه ميتواند بر دوش گيرد.
رها نوشت :دمت مسیحایی است برایم رهبرم . تنها دلیل می شوی برای زندگیم
پی نوشت :یکسال دیگر و باز هم قصه ی غریب تکراری من بی تو.خسته ام ،باور کن ،من هنوز هم در بندم ،رهایی برای من یعنی تو،تو ،تو ،تو ،...مخاطب عاشقانه های قدیمی بیا.معشوق آشناي همه عاشقانهها بیا .
در ادامه مطلب شعری از استاد مرحوم قیصر امین پور هم هست .بخوانیدش.
ادامه مطلب
نه بی تو سکوت ،نه بی تو سخن ،به یاد تو بودم به یا دتو من ...
مدت کوتاهیست پیگیر مباحث تولید علم و جنبش نرم افزاری هستم .در این مدت جملاتی زیباتر و کاملتر از پست زیر نخواندم . چند ساعتی در کنار همسر شهید دکتر شهریاری بودم .دوستان دعوتشان کرده بودند در رابطه با جهاد علمی سخنرانی کنند .همه ی مخاطبین دانشجوی علوم انسانی بودند و همسر شهید به من گفتند که من در این راستا کمکی نمیتوانم بکنم و با خنده گفتند من مهندسم و از این مباحث سر در نمی آورم .جلسه شروع شد .مابین بیان خاطرات از دکتر و بازسازی عاشقانه های معنوی دکتر ،شروع به خواندن متنی کردند که پیام آیت الله جوادی آملی بود به مناسبت شهادت دکتر بود .خشکم زده بود . کنار ترسیم معنویت دکتر چه بحث زیبایی کردند از علم دینی که هیچ پایانی ندارد و نه هیچ اختصاصی به یک حوزه ی علم ...
خلاصه ای از پیام ...با دقت بخوانید ...
یکم :جمع سالم بين انديشة صائب و انگيزة صحيح، بهرة رادمرداني چون دكتر شهرياري است كه نه در كوششِ دانشوري، قصور روا ميدارند و نه در كِشش ديني، فتور را جايز ميشمارند؛ حرمتِ علم را آنچنان پاس ميدارند كه هر فرضيّة ثابتنشده را به جاي مبدأ تصديقيِ به ثبت رسيده نمينشانند و احترامِ ايمان را آن قدر نگه ميدارند كه هيچ فسون و فسانهاي را در موضع رفيعِ باورِ ديني قرار نميدهند و چون ارجِ خويش را در هماهنگي كامل عقل و دل ميدانند، نه بيراهه ميروند و نه راه كسي را ميبندند، بلكه هماره همتاي سالكانِ كوي وصال، به سير علمي و سلوك عملي ميپردازند.
دوم :راز موفقيّت شهيدِ شاهد، دكتر شهرياري و اَقران وي، پي بردن به حقيقتِ علم (اولاً) و هجرت از آن به معلوم (ثانياً) و ترغيب به چنين هجرت (ثالثاً) است، زيرا علم، تفسير و شرح معلوم است و معلوم، خلقت خداست نه طبيعت، و تبيينِ خلقت، تفسيرِ فعل خداست، و تحريرِ فعل خدا همانند شرح قول خدا فقط ديني است. لذا در صدر و ساقة مراكز علمي(اعم از حوزه و دانشگاه) علمِ غيرديني وجود ندارد؛ آنكه علم را سكولاري ميپندارد، نه حقيقت دانش را شناخت و نه به كُنه معلوم پي برد. اين استاد والامقام همانند ساير اساتيد وَزين و برجستة دينمدار، به كمك علم به معلوم رسيدند و نشان آفريدگار را در آن و نيز در خود كه مخلوقِ كريمِ خداست مشاهده نمودند و جامع علم و دين شدند كه اين دو در حقيقت متلازم يكديگرند.ادامشم بخونید...
پی نوشت 1:امتحانات و کنکور تمام شد .جهاد علمی شروع شد ...[نیشخند]
پی نوشت 2:هبوط آغاز بود .ومن همیشه در آغازم .
پی نوشت 3:باورم نمی شود دوباره مرا بخانید ..17 اسفند اردوی راهیان نور دانشگاه شاهد
رها نوشت :باورم نمی شود من و کربلایت .
http://www.ammarname.ir/link/8408لینک مطلب عمار نامه
http://www.jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=61191&Serv=37لینک مطلب جام نیوز
ادامه مطلب
باجهان در ستیزه ام ،چه کسی فاتح این نبرد تن به تن است ؟!..
من یک روانشناسم .در سرتاسر این گیتی تنها در این سرزمین من با چهارسال درس خواندن یک روانشناس می شوم .یک روانشناس توانمند .شما می توانید به من مراجعه کنید ودر مورد بسیاری از موارد از بنده کمک بگیرید .من مشاور نیستم .من یک رواندرمانگرم .تفاوت اینجاست که من و تو با هم به یک سفر طولانی به نا کجا آباد ذهنت و هر آنچه که تو نمیدانی می رویم .من با تجارب متعدد که صرفا شنیداری بوده اند می توانم تمامی تعارض ها و ابهامات ذهنی تورا رفع کنم .من ..من ..من.. . بد است اینقدر از خود تعریف کردن .برویم سراغ بزرگان این علم جوان .برویم باهم به غرب .بنده مفتخر به مطالعه و فهم اکثر نظریات بزرگان این علم هستم .فروید را که حتما میشناسی؟برای خودش یک غول است .از فروید شروع کن و بیا با من تا یونگ و آدلر و اریک برن و پرلزو الیس و پیاژه و اریک فرم و سالیوان و ... .همگی برای خودشان و صد البته بیشتر برای ما ها کسی هستند . آنروزها که ترم اول می خواندنم می آمدم برسر کلاسها با کلی ذوق مرگیه مفرط که من با این روانشناسی خوندنم چه کارها که نکنم.می آمدم با کلی نجابت برسر کلاس های درسی که بی پرده بود .خالی ذهن تر از من اونروزها در زمین نبود.می آمدم و پر میشدم .پر از افکار و مبانی ِتمام آن هایی که نامشان را بردم .هرروز بهتر از دیروز.هرروز بیشتر از دیروز .هرروز صفحه ای جدید برایم ساخته می شد .ولی امان از تنهاییهایم که به خود می پیچیدم از درد از تناقض از تعارض.الان حدود چهار سال می گذرد .خاطرم نیست در واحدی یا کلاسی نامی از فروید نبود حتی کلاسهای علم النفس نیز هم گرفتار این نام بود .واگیر دارد اینجا .نام فروید و ایده های پیامبر گونه اش .ف ر و ی د .بگذریم . پر است ذهنهای خالی و قلبهایی پذیرا از تمام این هایی که برایت گفتم .ذهن هایی به دور از مبانی ناب دینی .ذهن هایی خلاق ولی تهی از آن معرفت که سعادتش را تضمین کند .البته ما باید درس می خواندیم و نماز هم می خواندیم .زیاد مهم هم نبود که این علم و این درس دارد ریشه می زند و با تبر دینم را نشانه رفته .من سرشار از تعارضم .من یک روانشناسم . یک مدعی حلالِ تمام دغدغه های تو وتمام پارادوکسهای ریزو درشتت. فقط اینروزها زیاد روی من حساب نکن. ول کن بابا گوشم پر است از این حرفها .اصلا من هم می توانم یک مسلمان مقید به امور دینی باشم و هم یک روانشناس سکولار و اخلاقی نه ارزشی .من منافع درمانجویم را در نظر میگیرم .مهم برای من منافع اوست حالا به هر قیمتی .من اخلاق را ترجیح میدهم .ارزشهای یک فرد به زندگیه شخصی او بر می گردد .اینها همه را که تو بهتر میدانی . میدانی که تک تک نظریاتشان متاثر از ایدئولوژی های مادیشان گرفته شده و هریک مبتنی بر معرفت شناسی خاص خود است . حالا منه بچه مسلمان حرف از مکتب و معرفت دینی را به زبان بیاورم متهم می شوم به سوگیر ی و تحجر و فکر گچ گرفته .حوزه را که ول کنید کلا از فقاهت و فقه پویا چیزی نگویم بهتر است . تا اطلاع ثانوی تمامی درمانهای بنده مبتنی بر اخلاقیات و دموکراسی فردی بزرگواران کشورهای دوست غرب می باشد .البته به امور دینیمان هم میرسیم .گفته باشیم تا زمان بومی نشدن علوم و عدم ورود اسلام به روانشناسی بنده پایبند نظریات گهربار دوستان و همکاران غربی خود هستم.![]()
درد نوشت :چه پرواز زیبایی ..تا دیروز یک جهادگر علمی بودی..امروز یک شهید شد ی..تا دیروز در لشگر نائبش نقش آفریدی و فردا و فردا نقش آفرین سپاه خودش می شوی ..جوانیت مرا به جنون کشانده .. همسرت ..فرزندت .. خدا صبرشان بدهد ..چه خوش پروازی ..چه خوش عاقبتی ..
شهادتت مبارک برادر م دکتر احمدی روشن ![]()
من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!
پی نوشت :دوستان بزرگوار الان هی نگید چرا فاز منفی میدید و خب یه کاری کنید و ...این پست هم دلیل خاص دارد .![]()
اینجا خوابگاه است ...
روبروی حرم امام ...
سه نفر هستیم ...
نفس می کشیم اما ...
دلهره حاکم است ...
سخت نفس می کشیم ...
دوشنبه شروع می شود ...
تلخ تلخیم ..![]()
فصل امتحانات با سردی و سوز همیشگی رسید ..متاسفانه ![]()
من می خواهم به کودکیم برگردم ... فرار...
کلا تا همین چندروز پیش سر کلاس تشریف میبردیم پس فرجه ای در کار نبوده .بعدشم با اینکه روانشناسیم
هر چه میکنیم بر اعصابمان مسلط باشیم نمی شود که نمی شود کلا فضای خوابگاه در فصل امتحانات یکی از دیدنی ترین مکانهای دنیا می شود ![]()
پی نوشت ۱:ولادت
موسی ابن جعفر(ع )
را تبریک میگوییم .یا باب الحوائج مددی![]()
![]()
پی نوشت ۲:تمام متن شوخی بود .ما کلا بچه های درس خونی هستیم به خصوص چون عضو کانون علمی هستیم .هممونم شاگرد اولیم ![]()
درد نوشت :از همه ی دوستان التماس دعای خیر داریم فقط برای بیست دعا بفرمایید نه یکصدم کم ونه زیاد ![]()
دوستان عزیز وقفه ای که در طرح مباحث علمیمان افتاد دلیل خاص خودش را دارد ولی با قوت بیشتر بعد از امتحانات می آییم .در دی ماه چندین همایشو کنگره مهم علوم انسانی برگزار میشود .دوستانی مایل به شرکت بودند بفرمایندتا راهنمایی کنیم .
سیاسی نوشت :حال کردم با این حرفت سردار:ما در همه جا هستیم برای اینکه امریکایی ها را بزنیم و در هیچ جایی نیستیم که آمریکایی ها بخواهند ما رو بزنند.![]()
حنجره ها روزه سکوت گرفتند ....
ذهنم خالیست با اینکه درست میان همهمه های روزمرگی اسیر شده ام .چشمانم باز نمی شود .خسته از گیرو دار ندانستن ها برای اولین بار عاجز از اینکه چه بنگارم شروع به نوشتن کردم .وسواس عجیبی گریبانگیرم شده است که چه موضوعی را عنوان کنم . از زندگی خالی مردمان همراهم یا از غربت عجیب و نفس گیر رهبرم وشاید باز هم دلم برای شکوه از خودم تنگ شده باشد .برای وهن و ضعف غالب بر وجودم .این مدت را بد گذراندم و اگر الان شبیه چند ماه پیش بودم برایت عنوان و پستی خلق میکردم ماندنی و موثر .از اینکه صبح های پر امیدت با شب های پر از خستگی و بی نتیجگی تمام شود درست حس و حالت شبیه من می شود وهجوم یک سایه سرد به نام یاس می شود همپای روزهایت .پر از انر ژی و شوق ،پر از طراوت و شور جوانی ،پر از آرزوهای بزرگ و کو چک ،پر از تاب و توان ،آمدم برای شروع کارها واتمام تمام نشدن ها . نمی خواهم از یاس بنویسم .نمی خواهم بگویم به هر جا که می روی در ها را قبل از تو بسته اند .نمی خواهم این را به تو القا کنم ،آنهم درست زمانی که رهبرم امید را شرط اول می داند ،می خواهم از موانع برایت بگویم ،از این دنیا ،از پستی هایش ،از اینکه .... .اینروزهایم شده فقط نگاه .نگاه به اطراف ..نگاه به آدم ها ...فقط نگاه می کنم ،سکوت می کنم ، با اینکه برایم سخت است ولی بی هیچ قضاوتی فقط نگاه می کنم ... خسته که نه کمی ظرفیتم پایین است کنار تمام ناخوشی هایم ،کنار تمام نشدن ها و نبودن ها ، کنار رفتن هایی که به بن بست می رسد ، ای کاش راه را درست برویم و از پس این تکلیف سنگین بربیاییم . فعالیت در این کانون و تشکل و مرکز و ...ونگاهی به عقب و ...شاید ....سکوت میکنم .گاهی سکوت بهترین معجزه است برای این که بدانی همیشه بودن به فریاد زدن نیست.
حنجره ها روزه ی سکوت گرفتند
پنجره ها تار عنکبوت گرفتند
عقده ی فریاد بود و بغض گلوگیر
بهت فصیح مرا سکوت گرفتند
نعره زدم : عاشقان گرسنه ی مرگند
درد مرا قوت لایموت گرفتند
چون پر پروانه تا که دست گشودم
دست مرا لحظه ی قنوت گرفتند
خط خطا بر سرود صبح کشیدند
روشنی صفحه را خطوط گرفتند
رها نوشت : کمی دور از مسائل سیاسی و فرهنگی جامعه هنوز هم در حوزه علمی و به خصوص مباحث بومی سازی علوم انسانی در گیر و داری خام اسیریم .به امید روزی که اعجاز ذوق ما در حال پر کشیدن باشد .![]()
اولين سخن آن است كه با توكل به خداوند و اعتماد و حسن ظن به «وعدههاى مؤكد نصرت الهى در قرآن» و به كارگيرى خرد و عزم و شجاعت، ميتوان بر همهى اين موانع فائق آمد و پيروزمندانه از آنها عبور كرد. البته كارى كه شما بدان همت گماشتهايد، بسى بزرگ و سرنوشتساز است. پس بايد زحمات بزرگ را هم به خاطر آن تحمل كرد. اميرالمؤمنين على (عليه السّلام) در خطبهای فرموده است: «فانّ اللَّه لم يقصم جبّارى دهر قطّ الّا بعد تمهيل و رخاء و لم يجبر عظم أحد من الامم الّا بعد أزل و بلاء و فى دون ما استقبلتم من عتب و ما استدبرتم من خطب معتبر.»
امام خامنه ای مد ظله العالی
http://www.snn.ir/news-13900920024.aspx
لینک مطلب بنده با عنوان ابعاد مهجوریت اسلام در روانشناسی امروز -بخش دوم در خبرگزاری دانشجو
بین الحرمین فاصله ی عشق است و عاشقی .وکه می گوید عشق و عاشقی جدایی پذیرند ؟؟فاصله ها برای ماست که نمی دانیم حرم یکی است .....
کربلا اگر می روی,دیدنت که جای خود ,شنیدنت را فراموش نکن !که شنیدنیست آنچه میبینی و دیدنیست آنچه می شنوی .......
قضاوت ترمز عقل است و کمال عقل عشق است و عشق کامل میتواند جسین (ع) باشد .واولین شرط عشق و آخرین گام وصل ,خون است ,همان سکه کربلا........
اگر به کربلا می روی ,دلت را ببر !و اگر باز می گردی ,نیاور !
نفس بده که برایت نفس نفس بزنم
نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم
مرا اسیر خودت کرده ای دعایی کن
که آخرین نفسم را در این قفس بزنم
درد نوشت :محرم ...حسین ...کربلا...عشق ...جنون ...زینب ..تنهایی..اظطرار...رقیه ...
![]()
![]()
![]()
![]()
ارباب کربلایت به جنون می کشاندم ......
اگر بشود قلمی میرانم برای گره های کور دلم اگر نه که هیچ ....
http://snn.ir/print-13900913151.aspx
لینک مقاله بنده در خبرگزاری دانشجو ![]()
ابعاد مهجوریت اسلام در روانشناسی امروز
جایگاه مبانی فلسفی علوم انسانی
ما در بررسی و بحث درباره فلسفه علوم انسانی و اجتماعی با برخی سؤالها که به مبانی این علوم مربوط است، روبهرو میشویم. چون در این زمینه یک بحث اساسی این است که مبانی علوم انسانی چیست و آن مبانی چند گونه است و چه کسی باید تعیین کند که کدام مبانی درست و کدام نادرست است و منطقا ما باید چه مبانیای را برای علوم انسانی بپذیریم؟ تحقیق در این زمینه به چند علم، هستیشناسی، انسانشناسی و معرفتشناسی مربوط میشود. طبیعی است بررسی همهجانبه در همه علوم مرتبط با مبانی علوم انسانی از عهده یک گروه برنمیآید .
ضرورت کاربردی ساختن تحقیقات و پژوهشها
فرض کنیم ما با رعایت سیر منطقی در مباحث و با بحث و بررسی به نتیجه روشنی برای فهم مبانی علوم انسانی دست یافتیم و پس از حل و بررسی مسائل بنیادی معرفتشناسی و رعایت متد بحث در معرفتشناسی و نیز با رعایت متد تحقیق در مبانی فلسفی علوم انسانی توانستیم مبانی فلسفی علوم انسانی را بازشناسیم. در این صورت، تازه موفق شدهایم قدم اول را در زمینه تحول در علوم انسانی که ارائه مباحث نظری است برداریم. آن گاه این سؤال مطرح میشود که آن دریافتهای نظری تا چه حد کاربردی و قابل اجراست؟ آیا در کنار مطالعات و تحقیقاتی که در این زمینه صورت میپذیرد، در اینباره نیز فکر شده است که آن تحقیقات، عملی و قابل اجرایی شدن باشد؟ اگر بناست دستاوردهای آن تحقیقات محقق شود، باید طرحی منطقی و علمی با تعیین نقطه آغاز و سیر اجرا و فرجام کار تدوین شود. چهبسا تدوین برنامههای مناسب، دقیق و عمیق برای افراد متخصص و خبره در هر فن، چندان مشکل نباشد. آنچه مهمتر و دشوارتر است اجرایی کردن آن برنامههاست. شاید برای یک مهندس معماری چندان دشوار نباشد که طرح و نقشه ساختمانی را تهیه کند. برای افراد متخصص و حرفهای وقت زیادی هم صرف این کار نمیشود. مشکل اساسی وقتی خود را نشان میدهد که خواسته باشیم آن نقشه را اجرایی کنیم. مهم آن است که نقشه و طرح، قابل اجرا و عملیاتیشدن باشد و در آن، نقطه آغاز و مدتی که برای پیاده کردن طرح لازم است مشخص شده باشد. همچنین نیروی انسانی متخصص در رشتههای گوناگون مشخص شده باشد و بودجه و هزینه اجرای طرح نیز معین باشد. شاید برای یک مهندس ساختمان ارایه یک نقشه عملیاتی ساختمان چندان دشوار نباشد، چون مصالح و امکانات لازم در دسترس است، اما ارایه یک نقشه عملیاتی در زمینه تحول در علوم انسانی بسیار دشوار است.
ضرورت مطالعه همهجانبه فرایند تحول در علوم انسانی
برای ایجاد تحول در علوم انسانی که به تبع آن باید در همه دانشگاههای کشور تحول ایجاد شود، اولا باید جهت و سمت و سوی تحول و مبانی آن مشخص گردد. پس از ارائه طرح جامع تحول، باید مشخص شود که طرح را در کجا و با چه نیروهایی باید اجرا کرد و لوازم و پیامدهای اجرای آن طرح نیز مورد توجه قرار گیرد؛ از این رو، اهمیت و دشواری اجرای آن طرح بیش از اهمیت و دشواری تدوین و تهیه آن طرح است. کسانی که درصدد ارایه طرح تحول در علوم انسانی هستند، باید در کنار ارائه طرح علمی و بیان مسائلی که باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرند و رعایت و ترتیب بین آن مباحث و تعیین متد تحقیق، و به تعبیر دیگر، در کنار مباحث نظری، باید به فکر اجرا کردن آن طرح هم باشند. چون در کشور ما و مراکز علمی و دانشگاهی ما واقعیتهایی وجود دارد که کموبیش از آنها اطلاع داریم. حقیقت این است که در آغاز انقلاب و در زمان حضرت امام، رضوانا...تعالیعلیه که مسأله تحول در دانشگاهها و اسلامی کردن آنها مطرح شد، این سؤالات وجود داشت و کسانی برای پاسخ به آن سؤالات و یافتن راهکارهای عملی جهت ایجاد تحول تلاش کردند و در حد تجربیاتی که در آن زمان وجود داشت، دستاوردهایی نیز داشتند و آن نتایج و دستاوردها هنوز باقی هستند. پس ما با واقعیتهایی مواجه هستیم که نمیتوانیم از آنها صرفنظر کنیم و بدون توجه به آنها طرحی خیالی و رؤیایی برای تحول علوم انسانی ارائه کنیم. باید بدانیم که ما در چه جامعهای زندگی میکنیم و واقعیتهای دانشگاههایمان چیست. ما نمیتوانیم تا زمانی که تحول در علوم انسانی رخ دهد و علوم انسانی اسلامی شوند، رشتههای موجود علوم انسانی دانشگاهها را تعطیل کنیم. چون ایجاد چنان تحولی ظرف دو سال انجام نمیپذیرد و چهبسا پنجاه سال زمان میطلبد، پس نمیتوان تا رسیدن به تحول در علوم انسانی دانشگاه ها را معطل گذاشت .
مبحث ادامه دارد ....بی زحمت به خبرگزاری ها مراجعه فرمایید ![]()
پی نوشت ۱:بصیرت واقعی امروز خودش را در شناخت جریان های سیاسی برای انتخابات اسفند ماه نشان می دهد .![]()
پی نوشت ۲:نام تو ،رازی نوشته بر پر پروانه هاست .حسین (ع) می کشی مرا...... .یارانش در گوششان کلام امام است ،بردوششان درفش قیام ... .یاران امام عصر ما کجایند ؟؟؟در گوششان کلام اوست ؟؟؟من این میانه چه می کنم ؟؟؟![]()
دانشگاه نظام جمهورى اسلامى، باید کسانى را تربیت بکند که تکیه ى این نظام، به آنها باشد. یعنى این نظام، از لحاظ علمى و عملى و مدیریت و گشودن گره هاى ریز و درشت بر سر راه زندگى این ملت، به آنها تکیه کند.
امام خامنه ای![]()
آزاد اندیشی شعار مظلوم جامعه![]()
فکر کنيد، بگوييد، بنويسيد، در مجامع خودتان منعکس کنيد؛ آن کرسي هاي آزادانديشي را که من صد بار- با کم و زيادش- تأکيد کردم، راه بيندازيد و اين هارا،هيآن جابگوييد؛اين مي شوديک فضا. وقتي يک فضايک گفتماني به وجود آمد، همه در آن فضا فکر مي کنند،همه درآن فضاجهت گيري پيدامي کنند،همه درآنفضاکارمي کنند؛اينهمانچيزياستکهشمامي خواهيد
اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به اینکه از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مىشود آزاداندیشى، عدّهاى فورى خیال مىکنند که بناست همه بنیانهاى اصیل در هم شکسته شود، و آنها چون به آن بنیانها دلبستهاند، مىترسند. عدّهاى دیگر هم تلقّى مىکنند که با آزاداندیشى باید این بنیانها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى –که شرطِلازمبراىرشدفرهنگ وعلماست–ظلم مىکنند. مابهآزاداندیشى احتیاج داریم. متأسفانه گذشته فرهنگ کشور ما فضا را براى این آزاداندیشى بسیار تنگ کرده بود.
یکی از وظایف نظام جمهوری اسلامی حمایت صریح از برخورد افکار به شکل سالم است آزادی و آزاداندیشی، یکی از مبانی اصلی اصولگرایی است. بدون آزاداندیشی رشد اجتماعی، فکری و فلسفی امکان ندارد.
امام خامنه ای ![]()
آزاد اندیشی یا سانسور اندیشیدن کدام درست تر است .ما خود کلمه را گرفتیم و شروع کردیم به برگزاری جلسات به ظاهر آزاد اندیشی و هر تشکل و گروه بسته به مصالح و مصلحت ها هر کسی را خواست دعوت کرد و در آن جلسات اکثرا موافق با سخنران و جمع حاضر ساعت ها صحبت کردیم و بعد با غرور پرونده کرسی را بستیم و آن وقت آمار دادیم که ما چندین کرسی برگزار کردیم و چه خوشحال بودیم از اینکه مباحثی مطرح کردیم و به حرف رهبرمان عمل کردیم ولی الحمد الله که رهبر ما هوشمندانه تر از این بود و گله کرد که صد بار گفتم و عمل نکردید .تازه به خودمان آمدیم که بی انصافی است ما کرسی هایی تشکیل دادیم .برنامه ریزی پذیرایی را از هفته ها قبل انجام دادیم .بهترین سالن را انتخاب کردیم و در چندین و چند دانشگاه این کار را انجام دادیم .و صادقانه به هیچ نتیجه ای نرسیدیم .این کرسی ها ریشه در نامه جمعی از طلاب در 9 سال قبل به رهبر دارد که خواستار نهضت علمی و آزاد اندیشی شدند که البته ناگفته نماند در سال 81 رهبر در دیدار با اعضای انجمن قلم این بحث را به صورت پاسخ به نامه طلاب که سه شیوه را مطرح کرده بودند دادند.
ایشان فرمودند هر سه شیوه خوب است
1-کرسی های نظریه پردازی
2-کرسی های پاسخ به سؤالات و شبهات
3-کرسی های نقد و مناظره ، روشهایی عملی و معقول باشند و خوب است که حمایت و مدیریت شوند بنحوی که هرچه بیشتر، مجال علم، گسترش یافته و فضا بر دکانداران و فریبکاران و راهزنان راه علم و دین، تنگ تر شود
بعد که در سال 89 اولین کرسی در دانشگاه تهران رقم خورد تازه فهمیدیم که چه خوب مگه ما چی از بقیه کم داریم همین روند را اجرا کردیم و خرسند و راضی.
.1-کرسی ها باید جای همه افراد از هر عقیده و طیفی باشد .
2- کرسی باید در همه زمینه های علمی ،فرهنگی و سیاسی و .. باشد.
3-کرسی باید تبادل نظر آزادانه بین استاد و دانشجو باشد باید از متکلم وحده بودن دست برداشت .
4-باید اجازه داد همه حرف های خود را بزنند و آنگاه بهتر متوجه خواهیم شد ضعف ها کجاست .
آقای من در این زمانه درد داشتن خود مشکلاتی به همراه دارد و درمان درد نمی گویم نیست ولی کمیاب شده .دل پر درد داشتن از اتفاقات این جامعه غریب ،دغدغه داشتن را سخت تر کرده .گویا همه امروز خود را به خواب زده اند و ما دردمندان را به سخره گرفته اند .اگر نگویی اغراق میکنم ،من تا آخرین نفس ایستاده ام .آقای من برایم دعا کن تو که نائب بر حق مهدی زهرایی .دعا کن ما بیچارگان اسیر این روزمرگی ها نشویم .که اگر چنین شود دیگر رویی برای دیدن امامم نمی ماند.
سالاری
درد نوشت :این روزها هوا برای نفس کشیدن کم است ...
رهانوشت:در عاشقی گریز نباشد زسوزو ساز استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
این منم
،اینجا نشسته ام ،انتهای اتاق ،روبروی تمام دلتنگی هایم ،کمی خسته ،خیره مانده ام بر روزگارم ،این منم ،کنار تمام دردهای وجودم ،با جسمی که کم از گناه بهره نبرده ،با روحی که چیزی کم از هجمه ی شیطان ندارد ،این منم ،شاید بی خبر ، فراموشکار ،متوقع ،وامانده از تمام راه های رفته ونرفته،کمی گیچ ،این منم ،باچهره ای آرام وچشمانی که هنوز پر از شیطنت های کودکانه است ،با دلی پر تلاطم و مواج که دائم مرا به فکر فرو می برد ،با ذهنی پر ازاندوه رنج های بشراز آدم تا کنون ،این منم با وسعتی شگرف در محدودیت این منم ،محو شده ام در دنیا و عشق های زلیخایی پر فریبش ،.واما تو
،نمیبینمت ،گاه هفته ها میگذرد،لابه لای فرهیختگی مدرنم تو را گم می کنم ،نامت زیباست ،اشک را برایم به ارمغان می آورد ،و شاید آرامشی عجیب،این تویی ،میبینی چه بی رحمانه تعریفت می کنم !! خاصیت من است این بی حرمتی ها !!تو را تعریف می کنم ،با نسبتی که با من داری !!تعریفت کردم از اینکه....!!آه ..بی شرمی من تا کجا اوج گرفته !!این تویی ،آسمانی ترین روح را به تو داده اند ،روحی صبور ،این تویی ،شب ها اشک می ریزی در چاه بی کسی هایت ،این تویی ...!کم آوردم
،نمی توانم توصیفت کنم .این منم با تمام تقصیرهای کوچک و بزرگم .اصلا مرا چه به تعریف تو ،فقط گاهگاهی صدایت میزنم ،وقتی نفس کشیدن را روزگار برایم سخت می کند ،همین !درک تو برایم سنگین است ،باور کن ،جهل من بیشتر از این حرفهاست .
مولایم ، امامم، وشاید همان عشق گمشده ای که این روزها عجیب سرگردانم نموده ![]()
زینب( س )را میشناسم دختر زهرای اطهر است ،وقتی فرمود ما رایت الا جمیلا ،نفهمیدمش ،چطور آنهمه رنج را تعبیر زیبایی نمود،نفهمیدم که جمیل صفت
حسین (ع )
بوده است ،وزینب (س )یک عمر است می خواهد بگوید ما رایت الا حسینا ،آآآآآآآآه!!تازه فهمیدم ،زینب در آن پر شعورترین رنج بشر در کربلا جز حسین چیزی ندیده است ،حسین (س )کیست ؟؟برادر زینب (س) ،شاید زینب (س )برای عشقی که از برادر در سینه داشت اینچنین وصف کرد !!نه !!باز هم نفهمیدم ،حسین( ع )امام زمان زینب است .و زینب شیر زنی است دلبسته به ولایت مولایش .چرا من تا کنون به این نپرداخته بودم .امان از جهل بی انتهایم ،جهلی به بلندای تاریخ بشر ...
حالا در مانده ام در اوصاف خودم .اولین کارم شکایت است ،اشکو ا الیک غربتی ..،پس امام زمان من کجاست ؟؟دلتنگم !خسته ام از خودم !از تکرارهای بی نتیجه ،ازفریب خوردنهای مداوم نفسم ،از دلبستن به هیاهوهای نا تمام شهر ،خسته ام !بپذیر مرا یوسف زهرا،
بگذار درک کنم نایبت را
،دست هایم پر از کوتاهی هاییست که کرده ام ،شنیده ام حرفهایش را ، میبینمش،باور کن به او دلبسته ام ،ولی شرمنده ام به خاطر تمام خودخواهی هایم،برایم دعاکن تا بماند دستانم بسته به این ولایت تا روزی که تو بیایی .من دوستت دارم .وجز عشق هیچ ندارم واشک هایی بی امان .....بریده ام ،صبوری به خرج نداده ام ولی عجیب از صبرتو بریده ام ..من درست نمی شوم !!خودم هم مانده ام در این همه عجز...
الهی هب لی کمال انقطاع الیک .....
در مورد جهاد دانشگاهى من اعتقادم اين است كه اين تركيب - جهاد و دانشگاه، و تلفيق جهاد كه يك امر ارزشى معنوى است با علم و دانش و با دانشگاه - داراى پيام است؛ نشان مىدهد كه مىتوان علم جهادى و نيز جهاد علمى داشت؛ اين همان كارى است كه شماها مشغوليد. علم شما علم جهادى است؛ با جهاد و با اجتهاد همراه است؛ دريوزهگرى و منتظر نشستن براى هديه شدن علم از اينسو و آنسو نيست؛ دنبال علم مىرويد تا آن را بهدست بياوريد؛ اين علم جهادى و علم برخاستهى از مجاهدت و اجتهاد و تلاش است.
امام خامنه ای (مدظله العالی )![]()
پی نوشت ۱:میلاد مسعود
امام هادی (ع)
مبارک ![]()
پی نوشت ۲: چند روزیست بغض های ناتمامی گلویم را می فشارد و ضربه های پر از انتقام انسانی عجیب سخت زخمی ام کرده است .ناگزیر در وبلاگ علمی عاشقانه قلم قاصری زدم .![]()
درد نوشت :خودت بسنج اوضاع را ،زینب وار باید به جز امام نبینیم ،اماممان در غربت گناه های ما در غیبت است .نایبش را درک کنیم ،مردی از تبار عشق و فرزانگی ،مردی بی نظیر در زمانه ،او از من جوان چه می خواهد ؟؟باید دراین دورانم جز او هیچ نبینیم .زینب وار پای ولایت بایستیم .![]()
پی نوشت ۳:عید ولایت پیشاپیش مبارک ![]()
رابطه علم و دین :حنجره ها روزه سکوت گرفتند ...
آمده بودم در میانه میدان ،نه میانه که نبود شاید همین کنارها ایستاده بودم ونگاه می کردم ،هرچند لحظه یکبار نگاهم خیره می ماند بر قافله ای ولی سریع نگاهم را می دزدیم زیرا آنطرفتر غوغایی پرهیاهوتر بود
.باید در مسیر تولید علم بومی گام برداشت واین مسیر مانند هر مسیری نیازمند توشه راه می باشد .تولید علم بومی که متناسب دین و فرهنگ جامعه من باشد .همین که می گویند علوم انسانی اسلامی ،یا مثلا روانشناسی اسلامی یا اقتصاد اسلامی .وبعد آنطرفتر ،نه زیاد دور نیست ،صدای خنده های زیرزیرکانه می شنوی که مگر علم را میشود اسلامی یا دینی کرد؟؟؟
حالا در کنار آرا مختلف صاحبنظران سرزمینم می خواهم کمی از علم و دین برایت بنویسم .کاش می شد برایش غم نامه ای نوشت پر از سوز ،برای علم دینی.جهان بینیت اگر بردو عنوان ماده و معنا باشد ادامه ی بحث را بخوان واگر نه که دیگر هیچ .علم پر است از مشاهده و حس و تجربه ،چیزی که غرب ماده گرا علم را با آن معرفی می کند ودین پر است از شهود و غیب و ماورا چیزی که آن را برنامه زندگی می نامند .حالا اگر به بعد معنا تردید داری ،بحثش و اثباتش چیز دیگری است که در فعل قصد پرداخت به آن را ندارم .در بیان رابطه علم ودین سه نظرگاه وجود دارد :1:علم و دین هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و دین از ارزش می گوید و علم طلایه دار هست ها و نیست هاست.2:علم و دین هماهنگ و موید یکدیگرند.3:علم ودین قلمروهای مشترکی دارند که گاهی به تضاد و گاهی به تایید یکدیگر می پردازند .(هرجا برید نظر سوم همیشه ترکیب اون دوتا نظر با لاست
).خب حالا نقدو بررسی این سه نظر را خودتان مطالعه کنید ومن به همین بسنده میکنم که در دین کلیاتی به عنوان قوانین توسط قرآن و ائمه اطهار مطرح شده وتشریح و تبیین آن برعهده ی فقها و علمای دین گذاشته شده که به واسطه اجتهاد ممکن پذیر خواهد بود .علم هم این روند را طی می کند با این تفاوت که روش شناسی متفاوتی را پیش رو دارد . نمی توان گفت محدوده دین جدای از علم است فقط به این عنوان که متودولوژی وروش شناسی متفاوت دارند .جالب است همین را برای ما علم کردند برسرمان می کوبند که روش شناسی دینی مبتنی بر خرافات و هر آنچه است که اعتبار ندارد وسط این بحث هاست که می رسی به نظریات سروش که وحی و عصمت را زیر سوال می برد .عجب تیری شلیک کرده اند !!!قلب دین را نشانه گرفتند .حقیقت آن را دستکاری می کنند
!!!!بگذریم .ما برآنیم که کنار حس و مشاهده و تجربه ،کتاب و عقل و سنت و اجماع هم قرار دارد و چه بسا بالاتر و معتبر تر هم باشد .یک نکته بسیار جالب از کلام پربار
آیت الله جوادی آملی
در تایید هماهنگی علم ودین این که :( معلوم ها با هم، هماهنگند زیرا معلوم در مسائل علمی وفلسفی همان نظام آفرینش یعنی فعل خداست و معلوم در مسائل دینی وحی و قول خداست. فعل خداوند با قول خداوند همانگی دارند، زیرا قول خدا همان است که انجام داد و فعل خدا همان است که فرمود، پس بین معلوم در علم و معلوم در دین تعارضی نیست، علم اگر صحیح بود و از معلوم های واقعی حکایت کرد، بین علم ها تعارضی نیست، پس علم دین از قول خدا پرده برمی دارد و علوم تجربی از کار خدا پرده برمی دارد اگر فعل خدا با سخن خدا هماهنگ است، پس علوم تجربی که از کار خدا پرده برمی دارد با علوم دینی که از کلام خدا پرده برمی دارد با هم هماهنگی دارند. نتیجه آن که چون اولا دین وعلم دارای قلمرو مشترکند و ثانیا عقل و نقل دو بازو و منبع قوی دین هستند، عقل و نقل و علم و نقل معاضد همدیگرند و نه این که معارض هم باشند و لذا اگر بین دلیل عقلی و علمی با دلیل نقلی تعارضی پیدا شد اگر دین عقلی، قاطع و مبرهن باشد، قرینه ای می شود که در ظاهر دلیل نقلی تصرف کنیم. ).امیدوارم شما مانند بنده در فلسفه ضعیف نباشید و با یک بار خواندن صحبت بالا را گرفته باشید .در ادامه دو تعریف از علم ودین می نویسم وبعدبی رحمانه رهایتان می کنم میان زمین و آسمان تاخود اگر علاقه ای به مباحث دارید پیگیرش شوید 
. تعریف علم و اقسام آن: علم عبارت است از چیزی که حقیقت و معلومی را برای ما کشف بکند و چون علم با حقیقت ارتباط دارد و می خواهد معلوم و حقیقت را کشف کند باید بدانیم حقایق چند قسمند، حقایق و واقعیت در مرحله اول دو قسمند: 1- هستی و وجود. 2- ماهیت و مفهوم که از هستی حکایت می کنند. با توجه به تقسیم حقایق به دو قسم وجود و ماهیت و مفهوم، علم هم قهرا دو قسم خواهد بود: 1- علم حصولی که علم به معنا و مفهوم اشیاء از قبیل درخت و انسان و مانند آن است 2- علم حضوری که علم به وجود اشیاء است پس چون معلوم دو قسم است علم هم دو قسم خواهد بود. تعریف دین: دین مجموعه اعتقادات و احکام و دستورات اخلاقی و فقهی و مجموعه مقررات حقوقی است که از طرف خدای سبحان برای هدایت در جهت سعادت همه جانبه انسان، بر او نازل می شود و به عبارت دیگر: این مجموعه حقایق و گزاره هایی است که بخشی از آن مربوط به هست و نیست ها و بخشی از آن مربوط به باید و نبایدهاست که اگر انسان به آن هست و نیست ها اعتقاد پیدا کند و به باید و نبایدها عمل کند، نیازهای او تامین و به سعادت دنیوی و اخروی نایل می شود. با در نظر گرفتن تعریف علم و دین، می توان چگونگی رابطه و نسبت علم و دین را بررسی کرد.حالا خودتون ادامه بحثو برید .
علوم انسانى روح دانش است. حقيقتاً همهى دانشها، همهى تحركات برتر در يك جامعه، مثل يك كالبد است كه روح آن، علوم انسانى است. علوم انسانى جهت ميدهد، مشخص ميكند كه ما كدام طرف داريم ميرويم، دانش ما دنبال چيست. وقتى علوم انسانى منحرف شد و بر پايههاى غلط و جهانبينىهاى غلط استوار شد، نتيجه اين ميشود كه همهى تحركات جامعه به سمت يك گرايش انحرافى پيش ميرود. امروز دانشى كه غرب دارد، شوخى نيست؛ چيز كوچكى نيست. دانش غرب يك پديدهى بىنظير تاريخى است؛ اما اين دانش در طول سالهاى متمادى در راه استعمار به كار رفته، در راه بردهدارى و بردهگيرى به كار رفته، در راه ظلم به كار رفته، در راه بالاكشيدن ثروت ملتها به كار رفته؛ امروز هم كه مىبينيد چه كار دارند ميكنند. اين بر اثر همان فكر غلط، نگاه غلط، بينش غلط و جهتگيرى غلط است كه اين علم با اين عظمت - كه خود علم يك چيز شريفى است، يك پديدهى عزيز و كريمى است -![]()
امام خامنه ای (مدظله العالی)![]()
![]()
پی نوشت :عید بندگی مبارک ![]()
درد نوشت :هوای ناحیه ما همیشه بارانی است ..
.گدازه های دلم دردهای پنهانی است ....